خرید بک لینک
باید که ز داغم خبری داشته باشد هر مرد که با خود جگری داشته باشد حالم چو دلیریست که از بخت بد خویش در لشکر دشمن پسری داشته باشد ! ... سخت است پیمبر شده باشی و ببینی فرزند تو دین دگری داشته باشد ! آویخته از گردن من شاهکلیدی این کاخ کهن بی که دری داشته باشد سردرگمیام داد گره در گره اندوه خوشبخت کلافی که سری داشته باشد ! حسین جنتی

برچسب: نویسنده: امیر زارعی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 7:33

کدام قله ؟ که از یاد رفته پروازم کدام پرده به ساز شکسته بنوازم که نوحه خوان غم غربت است ٬ آوازم نماز شام غریبان چو گریه آغازم به مویه های غریبانه قصه پردازم * کسی که رسم سفر می نهاد اول بار چگونه ریشه برید از دیار و رشته ی یار بر آن سرم که گر اشکم مدد کند ٬ ناچار به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار که از جهان ره و رسم سفر بر اندازمحسین منزوی*بی تو دیگر غزلِ سایه ندارد لطفی...روحش شاد

برچسب: نویسنده: امیر زارعی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 7:33

تو بهار مویی و بی تو زمستونه دلُم خنه آباد که از ظلم تو ویروونه دلُم مثلی هست: به قرآن خوشه حرف زیادی یک کلیمه بگم از دست تو پر خونه دلم همی روزا مگنت یارو دلش ترکید و رفت مشکن ایشاخ دلمه پیش تو مهمونه دلم خردو مردو شده و لُکه دلم، مث مویز تو گمونت مرسه رستم دستونه دلم واز به دنبال غم تازیه با ای همه غم مو مگفتم دیگه ای دفعه پشیمونه دلم ازاو ساعت که توره دیدم و خندیدی به مو مره یک سال آزگار, نالون و گریونه دلم شِنه هروخ مکنی رلفته یاد از مو بکن که پریشونه و ویلونه و سیلونه دلم مث ماهی میون لاغلاغو هی جز مزنُم دل تو فولاده، سنگه، چیه؟ حیرون دلم مو خبردار مُ

برچسب: نویسنده: امیر زارعی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 7:33

داد چشمان تو در كشتن من دست به هم فتنه برخاست چو بنشست دو بد مست به همهر يك ابروي تو كافي است پي كشتن منچه كنم با دو كماندار كه پيوست به همشیخ پیمانه شکن توبه به ما تلقین کردآه از این توبه و پیمانه که بشکست به همعقلم از كار جهان رو به پريشاني داشتزلف او باز شد و كار مرا بست به هممرغ دل زيرك و آزادي از اين دام محالكه خم گيسوي او بافته چون شست به همدست بردم كه كشم تير غمش را از دلتير ديگر زد و بردوخت دل و دست به همهر دو ضد را به فسون جمع توان كرد وصالغير آسودگي و عشق كه ننشست به هموصال شیرازی

برچسب: نویسنده: امیر زارعی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 7:33

ما خانواده ی افتاده ای هستیم!
مادرم از پا
پدرم از کار
من از چشم های تو...

داود سوران

برچسب: نویسنده: امیر زارعی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 7:02

همه زبانها کارشان گفتن است اما همه ی گوشها کارشان شنیدن نیست!! غروب، صبحِ شب است و صبح ،،غروبِ شب.... می بینی چقدر می بینم؟؟؟!! این که تو،کُشته می شوی تا من کِشته شوم.. تصویر خوبیست اما،، تصویر قشنگی نیست.. هیوَر *کافری سخت شد از سستی ما در ره دوست سـبـب رونـق کـفـر اسـت، مـسلمانـی ما! صغیر اصفهانی *سپاس از مهر همه عزیزانی که مهر مدامشان شامل حال تئی کاک می شود.

برچسب: نویسنده: امیر زارعی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 7:02

داغ امید به دل ماند و تحمل کردیم آرزو مرد شنیدیم و تجاهل کردیم کاسه ی صبر عجب نیست که لبریز شود زانچه یک عمر شنیدیم و تحمل کردیم بلبل فصل خزانیم و ز گلریزی اشک آشیان را به نظرها سبد گل کردیم همچو فواره که از اوج سرازیر شود به ترقی چو رسیدیم تنزل کردیم ناصح از پند مکرر ننشیند خاموش گرچه هر بار شنیدیم تغافل کردیم دست پرورده ی ذوقیم و به فتوای بهار گوش را وقف نواخوانی بلبل کردیم حاجت طعنه زدن نیست که ما خود خجلیم زین همه بار که بر دوش توکل کردیم کم نشد حیرت و سرگشتگی ما افزود هرچه در کار جهان بیش تامل کردیم گذر عمر نه زانگونه که حافظ فرمود بود

برچسب: نویسنده: امیر زارعی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 7:02

ﺑﺮ ﺩﺭﮔﻪ ﺧﻠﻖ ﺑﻨﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﺭﺍ ﮐﺸﺖ

ﻫﺮ ﺳﻮ ﭘﯽ ﻧﺎﻥ ﺩﻭﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﺭﺍ ﮐﺸﺖ

ﻓﺎﺭﻍ ﻧﺸﻮﯾﻢ ﯾﮏ ﺩﻡ ﺍﺯ ﻓﮑﺮ ﻣﻌﺎﺵ

ﺍﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﯿﺎ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﺭﺍ ﮐﺸﺖ....

واعظ قزوینی

*بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد....

برچسب: نویسنده: امیر زارعی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 7:02

کاشکی صاحب هنر را زندگان مرده دوست

در زمان زنده بودن مرده می پنداشتند !!!.......

نمیدانم از کیست...

برچسب: نویسنده: امیر زارعی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 7:02

عاشقی خواهی که تا پایان بری

بس که بپسندید باید ناپسند

زشت باید دید و انگارید خوب

زهر باید خورد و انگارید قند...

ابو سعید

*فرهنگ شریف تارش را تنها گذاشت...

*سپاس از همراهان دیرین تئی کاک

برچسب: نویسنده: امیر زارعی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 7:02

صفحه بندی